-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام و شب جمعه
کربلا گـفـتم، دلم لـرزید، گفتم: یا حسین اشک روی گونهام غلتید، گفتم: یا حسین باد سـرگـرم نـوازش بود با گـلـبـرگها باغبان هر شاخه گل را چید، گفتم: یا حسین ابرهای آسمان گلرنگ شد وقت غروب رفت در دریای خون خورشید، گفتم: یا حسین رد شدم از صحن سقاخانۀ «شهر بهشت» هر کبوتر آب مینوشید، گفتم: یا حسین داشتم در دست خود تسبیح سرخی از عقیق دانههایش هر طرف پاشید، گفتم: یا حسین نام «ثـارالله» را بـردنـد هفـتاد و دو بار خاطرات جبهه شد تجدید، گفتم: یا حسین حاجیان «روز دهم» گفتند در کوی منا عید قربان است، ما را عید، گفتم: یا حسین در طواف کعبۀ ششگوشه، از من بیدلی، معـنی لـبیک را پرسید، گـفتم: یا حسین قاری قرآن تلاوت کرد از اصحاب کهف برگ قرآن را که میبوسید، گفتم: یا حسین چشم در چشم برادر، دست در دست پدر دختری معصوم میخندید، گفتم: یا حسین شیـرخـواری نازنین با لایلایِ مادرش در دل گهواره میخوابید، گفتم: یا حسین از شقـایق رسم عشق و عاشقی آموخـتم هر کسی داغ برادر دید، گفتم: یا حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام و شب جمعه
نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود نخـستـین اتفـاق تـلختر از تلخ در تاریخ که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرّم بود فتاد از پا کنار رود در آن ظهر دردآلود کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود دلش میخواست میشد آب شد از شرم، اما حیف دلش میخواست صد جان داشت، اما باز هم کم بود مدینه نه، که حتی مکّه دیگر جای امنی نیست تمام کـربـلا و کوفه غرق ابنملجـم بود اگر در کربلا طوفان نمیشد کس نمیفهمید چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
نگـاه خـیـره به در داشت تا خبر برسد خـبـر از آمــدۀ تــازه از ســفـر بـرسـد پدر همیشه امـیدش به یاری پـسر است جواد کـوچکـش ای کاش زودتر برسد کسی نداشت گمان در چنین زمان کمی شـرار زهـر بـلا خـیـز تا جـگـر برسد کـشـیده بود عـبا را به سر میانـدیـشید میان کـوچه نیـفـتـد به پـشـت در برسد روا مـبـاد امـامـی غــریـب تـشـنـۀ آب به خاک سر بگذارد که وعده سر برسد پدر همیشه امـیدش به یاری پسر است چه میشود که پدر یاری پـسر برسد؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ اهل بیت در ایام زیارت مخصوص امام رضا علیهالسلام
دم «قالوا بَلَی» سر داد و اهدا کرد جانش را به دست عشق هرکس داد بیپروا عنانش را و اما عشق... آسان مینمود اول ولی آخر بسی مشکل گرفت از سینهچاکان امتحانش را یکی را زهر کین دادند و جانش را زدند آتش یکی را سر بریدند و شکستند استخوانش را یکی در دامن دردانهاش خون جگر را ریخت یکی هم در عبایش جسم صدچاک جوانش را در این سو خواهری ارث از برادر برد غربت را در آن سو خواهری داغ دل و قدّ کمانش را به دنبال یکی یک خاندان در خاک و خون افتاد نمیبرد آن یکی ایکاش با خود خاندانش را یکی شد آفـتـاب مشهـد و تابـید بر عـالم یکی بر نیزه رفت و کربلا کرد آسمانش را بگو پروا کند از عشق هرکس مرد میدان نیست که تیغ عشق با خون مینویسد داستانش را به مشهد کربلا را خواستم از دامن «رحمان» که من در این دو پیدا کردهام «مُدهامَتان»ش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
درست آنگونه که با رقص تاک، انگور میریزد زمان گردگیری از ضریحت، نور میریزد مرا بیرون نکن از خانهات هرچند میدانم که دهقان، جنس نامرغوب خود را دور میریزد نمیبینیم لطفت را و میپرسد ملک از خود: چرا شاهی طلا در دامن یک کور میریزد؟ بگو این صحنۀ رؤیایی باران و گلدسته است؟ و یا آب وضو از گونههای حور میریزد؟ یقین قصد زیارت کرده با پیراهن احرام همین ابری که خود را پای نیشابور میریزد شبی در خواب دیدم حضرتش در جام زائرها به لبخندی « شرابِ سعیکم مشکور» میریزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام رضا علیهالسلام
حـریم طـوس مگر طور وادی سیناست که روی ماه رضا، جلوهگاه نور خداست چو کعبه ساحت قدسش مطاف اهل یقین رواق صحن نو و کهنه، مروه است و صفاست پیمبران به طواف و فرشتگان در سعی یکی به ذکر نماز و یکی به عرض دعاست شـرف بَـرَد ز مـقـامـش مـقـام ابـراهـیـم غـبـار او بـه رخ زمـزم آبــروافـزاسـت چنان که در عـرفـاتـت گـنـه بـبـخـشایـند نگاه او قلم محـو جرم و عـفـو خطاست به خـاک او حـجـرالاسـود اسـتـلام کـنـد که پـارۀ تـن پـیـغـمـبـر خـدا، ایـنجـاست بگو به موسی عمران، به کوه طور مرو وگـرنه با أرِنـی، لَـن تَـرانیات اولاست ز کوه طـور بیا خـدمت رضا در طوس که در جـمـال خـدایـی او خـدا پـیـداست غــبـار خـاک قـدمهـای زائــر حــرمـش گهی به دوش نسیم و گهی به دست صباست یکی بَرَد به چـمن تا به گل ببخـشد بوی یکی بَرَد به شفاخانهها که عین شفـاست عـلـی عــالـی اعـلـیٰ، کـه نـام اقـدس او ز اسم حضرت حق، سرّ عَلَّمَ الأسماست شـعـاع نــور خــدا، جـلـوۀ جـلال نــبـی جـمال عـلـم عـلی، نور دیـدۀ زهـراست همیـشه تـا بـوَد این آفـتـاب چـشمۀ نـور همـاره تـا به فـلـک مـاه انـجـمـنآراست همـیـشه مـلت ایـران، به نـام او جـاویـد هـماره پـرچـم ایـران به فَـرِّ او برپاست سزد که بر سر خـورشـید سـایه انـدازیم چنین که سایۀ شمسالشموس بر سر ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام رضا علیهالسلام
هرکس که در حریم رضا پا گذاشته پـا در حـریـم عـرش مـعـلـی گـذاشته خود را میان آینـهکاری شکسته است دل را میان صحـن و سرا جا گذاشته از گریههای پای ضریحش مشخص است او را دلـش به حـال رضـا وا گذاشته ای نا امـیـدِ سـر به بـیـابـان گـذاشـتـه این خـانه را خـدای تو ایـنجـا گذاشته میخواست با بهـشت کمی آشنا شویم ایـن بـارگـاه را بـه تـمـاشـا گـذاشـتــه بر شانـههـای پـنجـره فـولاد سر گذار او دست لـطـف روی سـر مـا گذاشته ایـنجـا پـنـاه هـر که نـدارد پـنـاهـگـاه در را رضـا به روی هـمه وا گذاشته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
آسمان بود از زمین در هر قدم نزدیکتر روبرویت بودم و میشد حرم نزدیکتر مثل عطر گل که میپیچد در آغوش نسیم میشود عطر مسیحا دم به دم نزدیکتر بـارها از راه دور آقـا سـلامـت کـردهام تا جـوابـم را بـگـیـرم آمـدم نـزدیـکتـر محـو در آئـیـنههـایم، تا نگـاهم میکـنی من تو را حس میکنم از خویش هم نزدیکتر ذرۀ پـابـوس صحـنت آفـتـاب و میشود تابش خورشید در ملک عجم نزدیکتر دور بودم از تو اما شعر دستم را گرفت میتوان با یک غزل شد صد قدم نزدیکتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضور حماسی مردم در صحنه و مبارزه با رژیم صهیونیستی و آمریکایی
نخواهد ایستاد از جوشش این سرچشمۀ غیرت که در رگهای ما جاریست خونِ رهبرِ اُمَّت میان خیلِ پاکانی که بیعـتکرده با اویند شهـادت آمده اینبـار تا با او کـند بیعـت اگرچه رهبرِ ما رفته، راه و رسم او باقیست ادامه میدهیم این راه را تا قلّه با قدرت طنین خطبههایش تا فراسوی جهان رفته شبیه عطر، خط مشی او، افتاده در حرکت از آن «سلمانُ منّا»ی رسول الله معلوم است که از آن ابتدا تحتِ کسای اوست این ملَّت به آن اللهِ خونینرنگِ روی پرچمم سوگند نخواهد ایستاد ازجوشش این سرچشمۀ غیرت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منهوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
اگرچه خصم با خشمش همیشه روبهروی ماست اگرچه صبح و شب تیغش به دنبال گلوی ماست قسم بر آنکه نبض آسمانها هست در دستش شهادت افتخار ما؛ پریدن آرزوی ماست نمازی عاشقانه با تنی صد چاک میچسبد زمین سجاده است و خون رگهامان وضوی ماست به هر قیمت نه باسازش، نه با تسلیم میسازیم «اشداءُ علی الکفار» ذاتاً خلق و خوی ماست توکل بر خدا داریم و از چیزی نمیترسیم مسیر راست را رفتن، رهین جستجوی ماست «غدیریهای جان بر کف» که پای عهد میمانیم طنین «یا علی مولا» دمادم هایوهوی ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امیرالمؤمنین در مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا
چه طوفان میکند در قلب میدان، ذکرِ «یا حیدر» نشسته بر زبان اهل ایمان، ذکرِ «یا حیدر» به گوشِ اهلِ عالم میرسد این روزها بیشک از ایران، از دلِ داغِ خیابان، ذکرِ «یا حیدر» توکـل بر خـدا کردیم در آماجِ مشکـلها مدد دادهست ما را، حینِ طوفان، ذکرِ «یا حیدر» از آتشبازیِ قومِ یهودا هیچ ترسی نیست که خواهد کرد آتش را گلستان، ذکرِ «یا حیدر» نمیدانم چه سرّی هست در این ذکرِ طوفانی که خیبر میکَنَد از جا به قرآن، ذکرِ «یا حیدر» بگو «حیدر»، بخوان «حیدر»، «امیرالمؤمنین حیدر» دهد بر عمر اسرائیل پایان، ذکرِ «یا حیدر» مدد حیدر، مدد حیدر، مدد حیدر، مدد حیدر چه طوفان میکند در قلب میدان، ذکرِ «یا حیدر»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
لزوم ادامه مبارزه با رژیم منهوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
از مـصافِ داغهـای بیشـمـار آوردهایم دل سلاح ماست، او را مرد بار آوردهایم تا صدای فـتـح ما تا قـله درپـیـچـد رسـا یک دو گامی مانده، خرمشهرِ چار آوردهایم چشم اگر دارد جهان اینک ببیند تنگه را گـوش اگـر دارد، پـیـام اقـتـدار آوردهایم فصل پیکار است و هنگام درو، ما نو به نو بارشی بر نـابهکاران از شرار آوردهایم گـفتگـو در سایۀ تـهدید با قـاتل خطاست گر سرآرَد صبر ما را، چوبِ دار آوردهایم ما حدیثِ تیغ بر دوشانِ شرقیم ای یهود! قلعه را خالی کن امشب ذوالفقار آوردهایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
خیابانها شبـستانند و ما عابدترین مردم خدا دین خودش را زنده کرده با همین مردم خدا مبعوث کرده جمعی از پیغمبرانش را چه اعجاز خروشانیست در فریاد این مردم و بارانها همان وحیند و میگویند این شبها رسالت حفظ ایرانست ایران، آفرین مردم! خدا میآفریند شاید از این پس ملائک را شبـیه چهـرههای روشن این نازنینمردم خدا مستضعفین را غرق نعمت میکند یعنی شما هستید تنها وارثان سرزمین، مردم! فقط یک یاعلی ماندهست تا صبحی که میگویند شبیه کوه باید ماند اکنون پای دین، مردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسه حضور و خونخواهی شهادت مظلومانه رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه ای
ابر بودیم و کنون موقع باران شدن است موقع رود شدن، سیل خروشان شدن است غیرت صاعقه! هنگام بر انگیختن است ای نسیم سحری! موقع طوفان شدن است شاعرا از چه به لب مُهر سکوت است تو را؟! فصل خون است ببین! فصل غزلخوان شدن است قـلـم حـادثـه بـردار که تـکـلـیف امروز تـیغ بـرداشتن و عازم میدان شدن است کوچه در کوچه بیائـید که پیـری فرمود وقت مبعوث به هر کوی و خیابان شدن است کوچه در کوچه بیائید که پرچم بر دوش کار هر رهگذری حافظ ایران شدن است لـشکـر ابـرهـه را از لب سـجـیـل بگـو بگـریزید که هنگـام پـریشان شدن است دیـو را گو که ز ما آرزوی هر طـفـلی در پی کشتن او، رستم دستان شدن است دوش خیبرشکنی گفت که هر لحظهشان با فـرودآمـدنم لحـظـۀ ویـرانشدن است او که از سـایۀ ما نیز به خود میلـرزد چارهاش چیست؟! فقط رفتن و پنهانشدن است ما ولی از چه بترسیم که خوشبختیمان آخر کار هم آغـوش شهـیدان شدن است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در ولادت امام رضا علیهالسلام
فـارغ مرا ز رهگـذر صبح و شام کن کار مـرا به گـردش چـشـمی تـمـام کن بگـشای صفحهای دگر از دفـتر جـمال بیـتـی فـزون بر این غـزل نـا تـمام کن ای یـادگـار سـاقـی کـوثـر ابـاالـحـسـن گاهی نظر به جـانب این تـشـنهکام کن ای حکـمران کـشور دل با کـرشـمهای زیر و زبر قـرار دل خاص و عام کن بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را مـرغ رمـیده را به شکـرخـنده رام کن اینک هـزار دسـت تـمـنـّا گـشوده بـین دست کـرم گـشـاده به رسـم کـرام کـن دارالشّـفای آتش و آب است این سرای ســوز دل مـرا بـه نــمـی الـتــیــام کـن دیری است زآشیانه جدا ماندهای «امین» غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن دانم که مستـمند و تهیدست و بیکسی از بارگـاه فـیـض رضا تـوشه وام کـن و آنجا که آمد و شد خـیل ملائک است کـنجی گـزین و تا به قـیـامت مُـقام کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
سلام ای هـشتمین گـنجینۀ نور خدادادی درود ای رحمت محض خدا بر هرچه آبادی سلام ای حضرت خورشید؛ ای دریا؛ چه میگویم؟ عجب اوصاف پائینی؛ ز امر حق تویی هادی به سویت کعبه محرم؛ قبله هم سجاده اندازد فدایت قـبلۀ هـفـتم؛ که دینم را تو بنـیادی شما حصن حصین؛ کهف الوری و مهبط الوحیی فؤادی بر جهان شیعه و مقصود اوتادی حریمت رشک جنّت؛ انقلابی داری از جنسِ غدیر و کوثر و جمهوری و قدس و گهرشادی رهاییِ جدا از تو؛ یقینا اصل زندانیست به لطف خود اسیرم کن میان صحن آزادی حریمت طور؛ یا عرش است یا جنت؟ که هر لحظه خدا را میتوان با چشم دل دیدن در این وادی عجب فخری کند جبریل از دربانی کویت! شما هم چون علی دارید بر او حق استادی تو ثابت کردهای بی اذنتان ابری نمیبارد شما فرمانروای ابر و خورشید و مه و بادی الا ای هـشتمین تـفـسیر ناب آیـۀ تطهـیر تویی حبل المتین و بهترین الگوی عُبّادی تو روح آیـۀ لا تَـقْـنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِی به نفس سرکشم جانا؛ لگام از مهر بنهادی حدیث سلـسله گـفـتی و با شرط قبول آن زدی بر شبه توحید بنیالعباس؛ فـریادی به شیر پرده جان بخشیدی از اعجاز چشمانت ندیده چشم گیتی برتر از این؛ هیچ رخدادیی دل فولاد را هم مهرتان نرم و خدایی کرد که دارد جز تو اینگونه مشبک های فولادی؟! ندیدم نا امـید از درگهت هرگز گرفتاری غمین آید حرم؛ هنگام رفتن مملو از شادی رئوفی بر همه همچون خدایت؛ ای خدای مهر دهی حاجات هر پیر گنهکاری و نوزادی الا تفسیر ناب رأفت و جود و رضا و حلم ز حق یار ضعیفان و عدوی ظلم و بیدادی الا یابن الشبیبت... گریه ها را هم خدایی کرد عجب سیر و سلوکی عارفانه یادمان دادی کلامت نور و کارت خیر؛ احسان عادتت باشد شما خزان علم و باب ایمان؛ روح اورادی توئی شمس الشموس و عالم آل نبی؛ کز مهر مکرر هر مریض لاعلاجی را شفا دادی خودت اذن ورود عاصیان را در حرم دادی کنون این «سائل» درمانده جوید از تو امدادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام و گرامی داشت دهه کرامت
آمـدم ای شـاه خـراسـان ســلام تـاج سـر کـشـور ایـران ســلام ای تن بیروح مـرا جـان سلام تشنهام ای حضرت باران سلام مـاه شـبِ قــبـلـه هـفــتـم تـویـی جـان جـهـان امـام هـشـتم تویی دست منـو دامن سلـطان عـشق ای به فـدای شه خـوبـان عـشق نغـمه بخـوان بلـبل بستان عشق آمده است گل به گـلستان عشق دلـبـر مـا دلـبــری آغــاز کــرد چشم گشود و به جهان ناز کرد مست می و ساغـر و پیـمـانهام بـاز اســیــر در ایــن خــانــهام زائـر ایـن خـانـه و کــاشـانـهام کـفــتــر جـلـدی کـه پـی لانـهام شـاعـرم و شـعــر تــر آوردهام راه بـه مــیــخــانـه در آوردهام ای کـه مـرا بــاز شــفـا دادهای زنـدگــیـم را تـو صـفــا دادهای قــلـب مــرا بــاز جـــلا دادهای رزق گـــدایـــی مـــــرا دادهای ای حــرمـت خــانــه امـیــد مـا نور عیان حضرت خورشید ما گـوهـر و دردانـه پـیـغـمـبــری از همه مخـلـوق جهـان برتری ما هـمگی سائل و تو سـروری دلخـوشی و نـور دل خواهری خـواهـر تـو خـط امـان میدهد بـعـد شـمـا راه نـشـان مـیدهـد حـضرت مـعـصـومـه امانم بده گوشهای از صحـن مـکـانم بده گــم شــدهام راه نـــشــانــم بــده هر چه صـلاح است هـمانم بده دخـتـر مـوسی تو بـشو واسطه قـم حـرم تـوست و یا فـاطـمـه؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
عشق یعنی که به شوق تو به صحرا بزنم بـه هــوای دل پـاک تـو بـه دریـا بـزنـم عـشـق یـعـنـی بـشـوم آهــوی آوارۀ تـو بـدهـم دل بـه صـدای خـوش نـقـارۀ تـو عـشق یعـنی طـپـش این دل بـارانی من لـطـف پـیـدای تو و گـریـۀ پـنـهـانی من و خدا خواست که از دست تو درمان برسد خواست تا عطر علیاش به خراسان برسد یا رضا گفتم و وا شد به نگـاهت گرهها چه خبرها که رسید از دل این پنجرهها یا رضا گـفـته و بینا شده چـشمان کسی یا رضا گفته اسیری که به دادش برسی عشق یعنی به هوایت گذر از دامن و دشت عشق در شوق سلامیست، سرِ ساعت هشت عشق در قلب قطاریست که از قم برسد در نمازیست که تا رکعت هشتم برسد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امام رضا علیهالسلام
دل از جهان بـریده؛ به اینجا رسیدهام یک عـمر بال و پـر زدم اما رسیدهام این قـطـعه با تمام زمین فـرق میکند از فرش تا به عـرش مـعـلّی رسیدهام با قلب من سکوت حرم حرف میزند اینجـا به درک عـالـم مـعـنا رسـیـدهام از این به بعد صحبت لبتشنگی خطاست وقـتـی به پـایبـوسـی دریـا رسـیـدهام کی بی شفای این دل درمانده میروم وقتی میـان صـحـن مسیـحـا رسـیدهام من از خدا به غیر تو چیزی نخواستم با یک نگـاه خـود بـگـو آیـا رسیدهام؟ توفیق خاکبوسی تو لطف خواهریست اینجا به فضل دخـتـر موسی رسیدهام قـلـبـم کـبـوتـر حـرم زیـنـب قـم اسـت در هر سلام منتـظر یک علیکُم است مـهـر تـو را زلالی بـاران نـوشـتـهاند فردوس را، ز خاک خراسان نوشتهاند با هـر تـرنـمِ «وَ أنا مِـن شُـروطِـهـا» حُـبّ تـو را قـبـولی ایـمـان نوشـتـهاند ای مـهـربان! تـبـسـم هـر روزهٔ تو را صبـح سـپـیـد مـردم ایـران نـوشـتهاند در سـایهٔ تـجـلی شـمـسالشـمـوسیات خورشید را چراغ شبـسـتان نوشتهاند وقت طواف قـبـلـهٔ هـفـتم رسیده است ما را، ز خـیل گوشهنـشینان نوشتهاند بسته به چشمهای تو شد سرنوشت ما یک خـندهٔ رضایت تو شد بـهـشت مـا هر کس به یک نگاه تو دل داد، یا رضا از بـنـد غـصـههـا شـده آزاد یا رضـا بـار نـخـسـت از ســوی آزادی آمــدم امـا دلــم بـه دام تـو افــتــاد یـا رضــا از مـرقـد کـریـمـه رسـیـدم که شد دلم یک یا کـریم صحن گُهـرشاد یا رضا با هر فـراز جامعه شد هـمصدای من در صحن جامع رضوی، باد یا رضا بـال و پـر دلـم شـده آیــات مـهـر تــو در بیـن حـجـرههـای پـریـزاد یا رضا در صحن انقـلاب تو، شد منـقـلب دلم از بس کـنـار پـنـجـره فـولاد یا رضـا حرف از زیارت و حرم و کربلا زدم گـفـتم ز عـیدی و شب مـیلاد یا رضا من دست خالی آمدهام توشه دست توست اذن طواف کعبۀ ششگوشه دست توست بـنـد آمـده زبـان ز شـکـوه زبـانـزدت بـسته دخـیل، عـالم هستی به گـنـبـدت بـابالاجـابـت هـمـۀ اهـل عـالـم است حلقه به حلقه، پنجـره فـولاد مـرقـدت بر تار و پود فرش حرم خورده دل گره از بس گرهگشا شده هر رفت و آمدت «باب الجواد راه ورودی به قلب توست» امشب شـفـیـع ما شده جـود مـحـمـدت تا هست روضهٔ تو، به جنت چه حاجتیست؟ دارد بهـشت، حـسرت دیدار مشهـدت بیتالـحـرام در نـظـرم جـلـوه میکـند وقت طواف ارض و سما گرد گنبدت دارد زیــارت تـو ثــواب هــزار حـج جـانـم فـدای نام تو «یا ثامن الحُجج» ای آفـتـاب جـود و سخـا أیها الـرئوف آئـیـنـهٔ امـیــد و رجــا أیـهـا الـرئـوف تـو مـلـجـأ تـوسـل هر دلشـکـسـتهای امـشب بگـیـر دست مرا أیها الـرئوف دیدم به محضر تو رسیدهست شاعری حتی گـرفـت از تو عـبـا أیها الرئوف خود را به حلقههای ضریح تو بسته است درمـانـدهای بـرای شِـفـا أیها الـرئوف در این حـرم مـلائکـه هم از نگـاه تو دارنـد الـتــمـاس دعــا أیـهـا الـرئـوف میگفت عـارفی که خدا را قـسم دهیم امشب همه به حق تو یا أیها الـرئوف حـالا کـنـار پــنــجـره فــولاد آمــدیــم با اشک و آه و شور و نوا أیها الرئوف اذن عروج، اذن رهایی، به دست توست جـا مـانـدهایـم از شـهـدا أیها الـرئـوف ما را به روز حشر و جزا روسپید کن این کشتگان عشق خودت را شهید کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام رضا علیهالسلام
دلا! بکـوش که گـرم سـرودنـش باشیم خوشا که شاعر چشمان روشنش باشیم! در آستین خراسان، شکفته خورشیدیست بیا که ذرّهصفت، دست و دامنش باشیم خوش است، صبحدمی با کلید کوچک اشک به پشتِ پنجـرۀ رو به گـلـشـنـش باشیم حریم زادۀ موسی و رشک طور اینجاست بـیـا بـه ســایــۀ وادیّ ایـمـنـش بـاشـیـم امین حق که به مأمون، امان دهد، این است بیا من و تو هم؛ ای دل! به مأمنش باشیم اگر نشد که چو آهو به محضرش برسیم کـبـوتـرانـه بـیـا گِـرد مـدفـنـش بـاشـیم اگر نـشد که گـل دوسـتـی بـیـفـشـانـیـم بـیا که خار به چـشـمان دشمنـش باشیم بیـا به پهـلوی «این» پـارۀ تن لـولاک به یاد پهـلـوی «آن» پارۀ تـنـش باشیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امام رضا علیهالسلام
شب سفر کرد از زمین و صبحگاهِ عید شد حضرتِ باب الحوائج صاحبِ خورشید شد چشمهای بیانتها از زمـزم کـوثـر رسید همسرِ موسیبنجعفـر با گُلی نوبر رسید بر سرِ این مادر و فرزند ای دل گل بریز ماه؛ در آغوش دارد نجمه خاتونِ عزیز میرسد عـطرِ گلِ یاس از پرِ قـنداقهاش حک شده نام علی بر پـیکـرِ قـنـداقـهاش هـشـتــمـیـن آئــیــنـهٔ اصـلِ ولایـت آمـده مالکِ مُلکِ جـهـان؛ سلـطانِ رأفـت آمده عـالِم آل محـمد؛ حضرتِ صاحـبسخـن کرده با دستِ پدر؛ رختِ امامت را به تن دوست دارم این خدایی را که قرآن داده است هشتمین فرزندِ زهرا را به ایران داده است آن به آن مشغولِ مدحش عـاشقانِ بیریا میرسد بر گوش، از خاکِ وطن؛ ذکرِ رضا أغنیا مکه روند و ما فقیران سمتِ طوس حجّ ما مقبول شد با حضرتِ شمس الشّموس رفت با پایِ دلش با حاجیان سمتِ حجاز هر که شد محوِ طوافِ این ضریحِ دلنواز این ضریحِ پُر دخـیل و تکـیهگاهِ بیبدیل سرپـناهِ خستگـان! آرامـشِ ناب و اصیل یک حرم با خادمانی بهتر از حور و مَلَک از رواقش مهربانی میکشد سر به فَلک میگذارد صد کبوتر؛ سر به رویِ شانهاش لال میگـیـرد شـفـا از آبِ سـقـّاخـانهاش بعدِ هر وعـده نـمازش میشـناسد راه را زیرِ ایوان؛ هر که میخـوانَد امین الله را مینشست ایکاش بر چشمان نابـینایِ ما ذرهای گرد و غـبارِ گـوشـهٔ باب الـرضا خوشبـحـالِ زائـری که مثـلِ یـاری آشـنا دیده هنگامِ ورودش رویِ صاحبخانه را دور میشد نفْـس اگر از بسترِ آغوشمان باز میشد به حقایق هر دو چشم و گوشِمان میشنیدیم آنچه را که میرسد بر گوشِ عرش آن نواهایی که برمیخیزد از بنیانِ فرش استغاثه میکند دل بیهوا در صحنِ قدس میشود فهمید، آهِ غزه را در صحنِ قدس کودکان مشغولِ بازی، با نشاط و بیهراس مادران، غرق دعایِ خیر با احساسِ خاص حاجـت آورده؛ تقـاضایِ اجابت میکـنند از ظهورِ حضرتِ موعود صحبت میکنند میرسد روزی که فرزندِ علیموسی الرضا جمع خواهد کرد از عـالَـم بساطِ ظـلم را عاقبت از صحنِ آزادی به زیرِ یک علَم جانبِ بیت المقدس میرویم از این حرم
: امتیاز
|
























